به گزارش اقتصادنیوز، آلیسون شراگر، اقتصاددان و ستون نویس بلومبرگ تحلیل میکند اینکه مردم به اندازه گذشته ازدواج نمیکنند از برخی جهات جامعهای آزادتر بهنظر میرسد که در آن مردم میتوانند بدون هیچ قضاوتی زندگی دلخواه خود را داشته باشند. ولی افزایش تجرد، به عنوان مفهومی متمایز از زندگی مشترک بدون ازدواج، مسالهای را ایجاد میکند که اقتصاددانان آن را اثر جانبی منفی (Negative Externality) مینامند، چراکه تجرد افراد، اثرات منفی بر جامعه دارد درحالی که آنها هزینهای در قابل این پیامدها پرداخت کنند.
براساس گزارش اکوایران، سوالی که در این میان مطرح میشود این است که چرا امروز تعداد بیشتری از افراد بدون شریک زندگی میمانند؟ یک نظریه رایج این است که مردان اخیرا برای زنان جذابیت کمتری دارند. گذار به اقتصاد مبتنی بر خدمات، جایگاه زنان را ارتقا داده است؛ آنها تحصیلات بالاتری دارند و به مشاغل پردرآمدی دست یافتهاند، در حالیکه بسیاری مردان در اقتصاد جدید دچار مشکل شدهاند. براساس این نظریه، زنان، این مردان را جذاب نمیدانند و مجرد ماندن را گزینه بهتری میبینند.
اما به گفته شراگر، اینکه مردان جذاب نیستند دلیل کافی برای ازدواج نکردن نیست؛ ازدواج کاهش یافته است، چراکه تجرد مانند گذشته مورد نکوهش قرار نمیگیرد و این تغییر نگرش به این دلیل است که ماهیت ازدواج همگام با تغییرات اقتصادی دگرگون شده است. در بیشتر دوران تاریخ بشر، ازدواج یک قرارداد اجتماعی و اقتصادی، به خصوص برای زنان بوده است. دنیا پر از خطر بود، حمایت اجتماعی چندانی وجود نداشت و احتمال مرگ افراد در سنین پایین بیشتر بود. مشاغل کمتری در دسترس زنان بود و آنها راههای محدودتری برای بهبود شرایط اجتماعی خود داشتند؛ در این شرایط، یافتن یک شریک زندگی بهترین راه مقابله با این شرایط بود، و از این رو مجرد بودن نکوهش میشد.
فرانسه حدود یکپنجم جمعیت پسران جوان خود را در جنگ جهانی اول از دست داد، به این معنا که مردان کمتری برای ازدواج وجود داشتند؛ با اینحال نرخ ازدواج پس از جنگ افزایش یافت و در طول یک دهه بعد در سطح بالایی ماند. تحقیقات نشان میدهد که زنان فرانسوی در نهایت با مردانی ازدواج کردند که احتمالا در شرایط عادی به آنها توجه نمیکردند، چراکه در آن زمان عواقب اقتصادی و اجتماعی مجرد بودن بیشتر بود، بنابراین زنان با این شرایط کنار میآمدند.
اما امروز زنان مجبور به پذیرش اجباری وضعیت نیستند؛ آنها نهتنها چشم انداز اقتصادی بهتری دارند، بلکه مانند گذشته نگاه منفی به مجرد بودن آنها وجود ندارد؛ حتی اگر این وضعیت هزینههای بیشتری داشته باشد. از سوی دیگر، اکنون این انتظار وجود دارد که شریک زندگی باید از نظر فکری، اجتماعی و عاطفی برابر باشد و ازدواج همتراز به هنجار تبدیل شده است. بررسی آمارهای ازدواج در آمریکا نشان میدهد که زنان تحصیل کرده همچنان در بیشتر موارد ازدواج میکنند، درحالی که کاهش در نرخ ازدواج بیشتر در افراد بدون تحصیلات دانشگاهی مشهود است.
به گفته شراگر، از جهاتی همه این موارد تحولات مثبتی هستند. زنان انتخابهای بیشتری دارند؛ آنها میتوانند برای ازدواج خوب منتظر بمانند و ازدواج بد را ترک کنند، و قدرت بیشتری پیدا کردهاند. زنان میتوانند با کسی ازدواج کنند که رابطه برابر و هم سطحی با او دارند، که میتواند به یک زندگی رضایت بخشتر منجر شود.
اما کاهش ازدواج «اثرات جانبی منفی» برای جامعه دارد. ازدواجهای همتراز ممکن است به ازدواجهای موفقتری منجر شود، اما در عین حال «نابرابری اقتصادی»را تشدید میکند، به ویژه برای فقیرترین افراد، که کمتر ازدواج میکنند و تامین هزینههای زندگی با یک درآمد برایشان دشوارتر شده است. کاهش ازدواج میتواند بخشی از کاهش فرزندآوری را نیز توضیح دهد.
از اینرو، شاید اینطور بهنظر برسد که نگاه منفی اجتماعی به تجرد، حتی زمانی که نیازهای اقتصادی و اجتماعی کمتری برای ازدواج وجود دارد میتواند خوب باشد؛ اما به اعتقاد ستون نویس بلومبرگ، بازگشت به روزهایی که زنان مجبور بودند ازدواجهای وحشتناک را بپذیرند یا در آنها بمانند هیچ منفعت اقتصادی نخواهد داشت.